شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
156
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
اصبر على حسد الحسود فانّ صبرك قاتله * كالنّار تاكل نفسها ان لم تجد ما تأكله * 33 جادهء مصابرت مسلوك مىداشت « 1 » و در آن مخادعت و مماكرت ، دندان مىفشرد تا آنچه خواست ، يافت و بدان مقصد كه مطمع نظر همت او بود ، و اصل گشت . پيروز بايدت كه شوى بر مراد خويش * اى دوست بر عداوت دشمن صبور باش صبر است مايه ظفر و كيمياى فتح * از هرچه آن نه شيمه صبر است دور باش اما چون نقوش تخيلات شيطانى و صور تسويلات نفسانى * 34 بر صفحهء دماغ هريك نيرنگ زده بود ، سپرى از مخالفت در پيش روى موافقت دركشيدند و همان اذيّت و انيت كه در نفس ايشان مركوز و راسخ بود ، ظاهر كردند . و خردمندان گفتهاند كه اگر قطره لعاب ارقم درصد كاسه عسل مدغم كنند ، همچنان قاتل ذات و قاطع حيات باشد . صد كاسه انگبين را يك قطره بس بود * زان چاشنى كه در بن دندانِ ارقم است خداى داند و معنى ميان نطفه نهادن * به دست مرد جز آن نيست كآب نطفه براند ز آفتاب و هوا دان كه تخم ، يابد بالش * ز برزگر چه برآيد جز آنكه تخم فشاند حلالزاده بهصورت چه سود ؟ مرد كه فعلش * در آزمايش معنى به اصل باز نخواند نه گل به نسبت خاكى نخست دردسر آرد ؟ * چو يافت صحبت آتش ، نه دردسر بنشاند ؟ و سلم و تور « 2 » به شعار مظاهرت و معاضدت يكديگر تظاهر نمودند و بر دست قصاد و رسل ، مراسلات اصدار كردند ، منطوى بر آنكه مگر شاه را پيرى و هرم * 35 فرتوت كرده است و اختلال به عقل و دماغ او راه يافته ، آنان كه گفتهاند به پيرى خلل كند * طبع و مزاج و خوى و خرد ، راست گفتهاند پيران كه از ستاره به جايى رسيدهاند * طفلان شيرخواره كه در مهد خفتهاند و اگرنه ، ايرج را كه هنوز در سن صبى و كنّ * 36 طفوليت است ؛ بر ما نگزيدى و حوالت ايالت ملك جهان به كودكى نوجوان نكردى كه مزاج نرم و درشت نديده است و مذاق
--> ( 1 ) - ج : مىساخت . ( 2 ) - ب و ج : و سلم و تور از راه دور رسولان به يكديگر فرستادند و به حبال خيال تمسك و بر دست قصاد و رسل مكاتبات و مراسلات اصدار كردند .